اي ستاره ها كه بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد!
اي ستاره ها كه از وراي ابرها
بر جهان ما نظاره گر نشسته ايد!!
آري اين منم كه در دل سكوت شب
نامه هاي عاشقانه پاره مي كنم
اي ستاره ها اگر به من مدد كنيد
دامن از غمش پر از ستاره ميكنم
......
اي ستاره ها چه شد كه در نگاه من
ديگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟
اي ستاره ها چه شد كه بر لبان من
آخر آن نواي گرم عاشقانه مرد؟
اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد
از دورويي و جفاي ساكنان خاك؟
كه اين چنين به قلب آسمان نهان شديد؟
اي ستاره ها ستاره ها ي خوب و پاك
من كه پشت پا زدم به هرچه هست و نيست
تا كه كام ز عشق خود روا كنم
لعنت خدا به من اگر جفا كنم
زين پس به عاشقان وفا كنم
اي ستاره ها كه هم چو قطره هاي اشك
سر به دامن سياه شب نهاده ايد!!
......
اي ستاره ها كز آن جهان جاودان
روزي به سوي اين جهان گشاده ايد
رفته است و مهرش از دلم نمي رود
اي ستاره ها چه شد كه او مرا نخواست
اي ستاره ها ستاره ها ستاره ها
پس ديار عاشقان جاودان كجاست؟
با اندکی تخلص از فروغ فرخزاد

نزدیکی یه سال گذشت و من اومدم دلم برای وبلاگم و خاطره هام تنگ شده بود چند بار خواستم دلیتش
کنم اما دلم نیومد خیلی اتفاقای زیادی واسم افتاد که تو دفتر خاطراتم نوشتم و از اونجا کپی میکنم
راستش اون وقتا که خیلی ها نمی دونستن وبلاگ یعنی چی من و داداش عرفان داشتیم آپ می کردیم
حیفم اومد دلیتش کنم دلم برای همه تنگ شده منتظرم مثل قبلنا با نظراتتون تشویقم کنین