تبليغاتX
واین منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد - یه تکه خاطره

 

اول از همه سلام

دلم برا همتون تنگ شده بود مرسی سر زدین

اهههههه از دست این مدل امتحان دادنا حوصله ام سر رفت

دیروز زیست امروز امار فردا شیمی پس فردا....

چه لوس بازی شده

من میگم شانس ندارم شما بگید داری

راستی از این به بعد به زهرا بگیم زهرا سوتی

گوشیbf شو اورده بود مدرسه ازش گرفتن زنگ زدن باباش

اونم با ننه ی bf ش هماهنگی کردو دم در فرمانداری پیداش

کرده حالا نگو مامانش میدونه این با محمد دوسته میفهمه

 گوشی مال اوناس یه دونه میزنه تو گوشش بعد میگه به

مدیرمون زنگ به باباش بزنن

همه میفهمن با محمد دوسته دبیر عربی مون خانم اربی(سختگیر

ترین دبیرمون)

رفته بود شده بود واسطه که به  بابای زهرا نگن

از ازاده سیما و فاطمه هم گوشی گرفتن که اونا هم

 ماجراهای جالب و خنده داری داشت

+ نوشته شده در سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 9:6 قبل از ظهر توسط فرانک |

فاصله را
در باغچه میکارم
نفسی میکشم
و این اندیشه درمن
متولد میشود

آیا این منم
دختری آشفته در آستانه جوانی.....

نه گناهکاریم نه بی تقصیریم ، من و تو بازیچه ی تقدیریم

هر دو در بی راهه ی بی رحم عشق ، با دل و احساس خود درگیریم




واین منم فری.....
من فرانکم متولد20 بهمن 69
یه دختر کرد قدبلند
نفس میکشم
اما اگه نکشم بهتره

Home
Email
Night Skin