تبليغاتX
واین منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد - من و نگین

این روزا شهر عشق خالی ترین شهر خداست

خنجر نامردیا حتی تو دست سایه هاست

اگه می شد عاطفه رو به اسونی خرید

معنی عشق هم خالی ترین باد هواست

این شعرم از دوست ماهم نگین جون که بعد امتحان زمین

شناسی پیچوندیم اومدی کافی نت بیچاره من

که مادربوردم سوختهبچه ها شرمنده اگه بهتون سر نمیزنم چون

نمی تونم بیام نت دلم برای همه تنگ شده

مرسی از نیمای عزیزم-مبهر- مسعود عباسی- داداش بهنام بي

معرفت- پاديس عزيزم- دختر مرداد جونم- دارا- محمد و ندا-ترلان

 و ترانه- اقا فرزاد-داداش نيما اراگون-داداش حسام- عرفان

 حسام خودمونو - و بقيه كه اسماتون خيلي زياده شكر خدا

دوستاي من هوارتا هوارتا زيادن 

و يك تشكر ويژه از بي اف نگين جون كه اين عكساشون

منو كشت بابا اون يكي رو درست كنيد

مرسي فداي خندهاتون بوس بوس باي باي

+ نوشته شده در پنجشنبه 13 دی1386ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط فرانک |

فاصله را
در باغچه میکارم
نفسی میکشم
و این اندیشه درمن
متولد میشود

آیا این منم
دختری آشفته در آستانه جوانی.....

نه گناهکاریم نه بی تقصیریم ، من و تو بازیچه ی تقدیریم

هر دو در بی راهه ی بی رحم عشق ، با دل و احساس خود درگیریم




واین منم فری.....
من فرانکم متولد20 بهمن 69
یه دختر کرد قدبلند
نفس میکشم
اما اگه نکشم بهتره

Home
Email
Night Skin