تبليغاتX
واین منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد - چهار دیواری

اگر روزی کسی از من بپرسد
                   که قصدت دیگر از این زندگی چیست
        به او گویم که چون می ترسم از مرگ
                                      مرا راهی جز این زندگی نیست ....


امروز اصلا حوصله هیچی رو نداشتم خیلی دلم گرفته

 جمعه تولد لیلا بود لیلا جون تولدت مبارک شرمنده شمع و گل و پروانه ندارم برات چراغونی بکنم
راستی امروز اصلا حالم خوب نبود کلاس فیزیکم نرفتم اهههههههههههههههههههه موندم این اقای هم و اقای کولن کار مهمتری جر اندازه گیری بار  ذره ها و الکترونا نداشتن بابا به من چه فلان ذره چقدر بار داره به اون یکی ذره چقدر نیرو وارد میکنه من زرنگ باشم میرم خودمو وزن میکنم واسه این دو سه کیلو اضافه وزن غصه میخورم!!!!!؟
راستی برو بکس تو پست قبلی خیلی حال دادن خیلی ایول دم همتون گرم 70 نفر بودن اشتباه نکنم
درسام اینقدر افتاده رو هم که نگو.....!؟
امروز دم در دفتر بودم دوتا از سال اولا که میشناختمشون دم دفتر کز که ده بدن فاطی قاطی اومد گفت فرانک خانوم ثقفی ازم تقلب گرفته تو رو خدا یه کاری بکن
منم گفتم فاطی ثقفی خیلی منو میخواد الان درستش میکنم
اما چشتون روز بعد نبینه خانوم ثقفی جلوی من میگفت نه نمیشه نظم کلاس و بهم زدن اما 30 ثانیه بعدرفتن من بخشیده بود اینم از ضایع شدن ما؟؟!!!؟
فعلا خداحافظ تا اپ بعدی


 

+ نوشته شده در شنبه 24 آذر1386ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط فرانک |

فاصله را
در باغچه میکارم
نفسی میکشم
و این اندیشه درمن
متولد میشود

آیا این منم
دختری آشفته در آستانه جوانی.....

نه گناهکاریم نه بی تقصیریم ، من و تو بازیچه ی تقدیریم

هر دو در بی راهه ی بی رحم عشق ، با دل و احساس خود درگیریم




واین منم فری.....
من فرانکم متولد20 بهمن 69
یه دختر کرد قدبلند
نفس میکشم
اما اگه نکشم بهتره

Home
Email
Night Skin