تبليغاتX
واین منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد - موضوع دلتنگی....

سلام

همه خوبن هوا خوبه زندگی قشنگه

ما هم میسازیم.....

امروز عطی جون از قم برگشت پنج شنبه همه بچه ها یکی

یه دونه نامه نوشته بودن دادن دست عطی ببره جمکران..!

منم به عطی سفارش کردم برامون دعا کنه

برا همه... 

راستی:

امتحان ریاضی مم که بلههههههههههه خیت خیت

سر امتحان داشتم شعر میگفتم باطله ام پر شده بوداصلا

اعصاب این یه رقمو ندارم ریاضیحالم از هرچی عدد و +و-

+.و خلاصه این چرتو پرتا بهم میخوره یه معادله که میبینم

 مخم کم میاره میگنده این مخ بدبخت... اما نگو

سر کلاس زیست وشیمی حسابی حال میکنم دبیر فیزیکمونم که شوت

شوت بقیه کلاسام که بد نیست..

اما این مدت اصلا نیستم رو زمین!! تو هوا میچرخم کلا

همه چیزو قاتی کردم منتظرم دوازدهم بیا مشکل ما هم حل

 بشه خسته شدم از این بلا تکلیفی

با ایمان که حرف میزنم همش میخندم چیزیم نمیگم غصه بخوره

اما خوب به قول مامان ور خوشمو فقط ایمان میبینه دیگه

واسه بقیه اعصاب ندارم 

تو رو خدا بچه ها تا دوشنبه چیزی نمونده برام دعا کنید

میگن چندتا دعا زودتر از یه دعا براورده میشه

امروز وبلاگ مامان رو نگا میکردم خدا چه دختر خوشگلی داره

چه موجود دوست داشتنی خوش بحالش 

فداتون بوس بوس بابای

+ نوشته شده در شنبه 10 آذر1386ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط فرانک

فاصله را
در باغچه میکارم
نفسی میکشم
و این اندیشه درمن
متولد میشود

آیا این منم
دختری آشفته در آستانه جوانی.....

نه گناهکاریم نه بی تقصیریم ، من و تو بازیچه ی تقدیریم

هر دو در بی راهه ی بی رحم عشق ، با دل و احساس خود درگیریم




واین منم فری.....
من فرانکم متولد20 بهمن 69
یه دختر کرد قدبلند
نفس میکشم
اما اگه نکشم بهتره

Home
Email
Night Skin