تبليغاتX
واین منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد - شاید رفتن شاید اوج.... درست نمی دونم

امروز اومدم واسه رفتن معلوم نیست

کی برگردم شایدم بر نگشتم

قرار شده دیگه اپ نکنم وبو بذارم کنار

این آخرین پست من میتونه باشه

و کسی که دوسش دارم میتونه ببینه که

فرانک خیلی زود قید همه چیزو میزنه

فقط به خاطر تو

اما چند تا نکته

 

 بهنام جان تو مثل داداش بزرگ من بودی و

 من یکی دو ماهه ان نشدم کس دیگه بهت فوش

 داده در هر صورت شرمنده

از همه دوستای گلم خداحافظی میکنم

از سی

سینای مهربون ترانه بهزاد ندا جون

 عطیه خوشگلم محمد محمود جان عرفان خان!!!

سجاد هیوا اله ناز نازنینم  بهنام جان

حمید مهدی افشون

نیما منتظردختر تنها پسر آفتاب 

 لادن جان المیرا خانوم برمودا

فرزاد مهسا حسین همه و همه

 اونایی که اسمشونو از قلم انداختم

 شرمنده ام....

مواظب خودتون باشین

 

+ نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط فرانک |

فاصله را
در باغچه میکارم
نفسی میکشم
و این اندیشه درمن
متولد میشود

آیا این منم
دختری آشفته در آستانه جوانی.....

نه گناهکاریم نه بی تقصیریم ، من و تو بازیچه ی تقدیریم

هر دو در بی راهه ی بی رحم عشق ، با دل و احساس خود درگیریم




واین منم فری.....
من فرانکم متولد20 بهمن 69
یه دختر کرد قدبلند
نفس میکشم
اما اگه نکشم بهتره

Home
Email
Night Skin