تبليغاتX
واین منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد

خودمم نفهمیدم اخرش چی شد هنوز با ایمان حرف نزدم

اما اگه اتفاق بدی افتاد همه اش

تخسر احسان خوش بگزده

امروز کنفرانس تاریخ داشتم که همش خندیدم کلا ادم

خنده روییم در مورد زنای ناصرالدین شاه

حرف میزدم و غش غش میخندیدم

خیلی باحال بود هی تند تندم وسط کنفرانس

تیکه میپروندم

یه شعر قشنگ

گردنم منتظر حلقه ی دستان تو بود

بر سر چشمه خواب

لیک دیدم به دو چشم نگران

دستهای تو روان بود سوی دگران

 این عکسای ادامه مطلبو از دست ندین

ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 18 آذر1386ساعت 8:30 بعد از ظهر توسط فرانک |

فاصله را
در باغچه میکارم
نفسی میکشم
و این اندیشه درمن
متولد میشود

آیا این منم
دختری آشفته در آستانه جوانی.....

نه گناهکاریم نه بی تقصیریم ، من و تو بازیچه ی تقدیریم

هر دو در بی راهه ی بی رحم عشق ، با دل و احساس خود درگیریم




واین منم فری.....
من فرانکم متولد20 بهمن 69
یه دختر کرد قدبلند
نفس میکشم
اما اگه نکشم بهتره

Home
Email
Night Skin