|
دستهایم را در باغچه میکارم سبز خواهند شد. میدانم میدانم میدانم ...... |
اول از همه سلام![]()
دلم برا همتون تنگ شده بود مرسی سر زدین
اهههههه از دست این مدل امتحان دادنا حوصله ام سر رفت
دیروز زیست امروز امار فردا شیمی پس فردا....
چه لوس بازی شده
وای چندشب پیشا با مامان مهری (مامان ایمان) حرف میزدم
خیلی مامان باحال و مهربونی داره![]()
میگفتم دلم برا ایمان تنگ شده میگفت بلللللللللللله
عشق و عاشقی دیگه منم اب میشدم![]()
میگفتم عزیزم ایمان سرومورو گنده رفته هیئت
حالا نمی دونم ایمان جان از کی هیئت میره جدیدا"
واسه درست شدن این کارا دست به دامن اون یه عالمه پیغمبر
و این ۱۲ تا امام شده![]()
من میگم شانس ندارم شما بگید داری
راستی از این به بعد به زهرا بگیم زهرا سوتی
گوشی بی افشو اورده بود مدرسه ازش گرفتن
زنگ زدن باباش
اونم با ننه ی بی افش هماهنگی کردو دم در فرمانداری پیداش
کرده حالا نگو مامانش میدونه این با محمد دوسته میفهمه
گوشی مال اوناس یه دونه میزنه تو گوشش
بعد میگه به
مدیرمون زنگ به باباش بزنن![]()
همه میفهمن با محمد دوسته دبیر عربی مون خانم اربی(سختگیر
ترین دبیرمون)![]()
رفته بود شده بود واسطه که به بابای زهرا نگن![]()
از ازاده سیما و فاطمه هم گوشی گرفتن که اونا هم
ماجراهای جالب و خنده داری داشت![]()
![]()
+ خط خطی شده در سه شنبه 2 بهمن1386وقتی عقربه ها تو سکوت فریاد میزنن 9:6 قبل از ظهر توسط فرانک |
این روزا شهر عشق خالی ترین شهر خداست خنجر نامردیا حتی تو دست سایه هاست اگه می شد عاطفه رو به اسونی خرید معنی عشق هم خالی ترین باد هواست این شعرم از دوست ماهم نگین جون شناسی پیچوندیم اومدی کافی نت بیچاره من که مادربوردم سوخته نمی تونم بیام نت دلم برای همه تنگ شده مرسی از نیمای عزیزم-مبهر- مسعود عباسی- داداش بهنام بي ژ معرفت- پاديس عزيزم- دختر مرداد جونم- دارا- محمد و ندا-ترلان و ترانه- اقا فرزاد-داداش نيما اراگون-داداش حسام- عرفان حسام خودمونو - و بقيه كه اسماتون خيلي زياده شكر خدا دوستاي من هوارتا هوارتا زيادن راستي ايمانم مي اومد اما از شانس كالباسي من ۴ روزه تند تند برف ميباره و بند نمياد و يك تشكر ويژه از منو كشت مرسي فداي خندهاتون بوس بوس باي باي
که بعد امتحان زمین
بچه ها شرمنده اگه بهتون سر نمیزنم چون![]()
داشت ![]()
بي اف ![]()
نگين جون كه اين عكساشون
بابا اون يكي رو درست كنيد![]()
![]()
+ خط خطی شده در پنجشنبه 13 دی1386وقتی عقربه ها تو سکوت فریاد میزنن 11:36 قبل از ظهر توسط فرانک |
پرده توری برف جلوی پنجره اویخته است مرد با خاطره عشقی دور مانده سرگرم در این روز زمستانی سرد یادها میریزند از سر شاخه ی اندیشه دور برگهایی همه زرد زن در ای سوی اتاق مانده تنها با خویش عشق او خاطره ای دور نیست زیر چشم افسوس کنان می نگرد بر لبش میگذرد: ((وه چه نزدیک و چه دوری از من)) مرد تنها در خویش بی صدا می گرید خیره در چشم خیالی که به او میخندد می کشد اهی و به لب می بندد: ((وه چه دوری و چه نزدیک از من)) پرده نازک اشک جلو پنجره چشم زن اویخته است...
+ خط خطی شده در چهارشنبه 28 آذر1386وقتی عقربه ها تو سکوت فریاد میزنن 6:38 بعد از ظهر توسط فرانک |
اگر روزی کسی از من بپرسد بعضی وقتا که به زندگی دوستام نگاه می کنم و زندگی شون رو با بی اف های رنگا رنگ با زندگی ساده خودم مقایسه میکنم خنده ام میگیره
که قصدت دیگر از این زندگی چیست
به او گویم که چون می ترسم از مرگ
مرا راهی جز این زندگی نیست ....
امروز اصلا حوصله هیچی رو نداشتم
دو روزه با ایمانم حرف نزدم
خیلی دلم گرفته
من چقدر زود افتادم تو مشکلات زندگی و چه زود خیلی از چیزایی رو که شرط میبندم همکلاسیام هیچی ازشون نمیدونن جز یه اسم![]()
چند روز پیش تو کلاس یکی 30 تومن نگین رو کش رفت بیچاره نگین پول گوشیش بود
هرچند همه میدونیم اون نفر کیه اما اثباتش سخته حالا می فهمم چرا پلیسا شبا بیدارن!!!!؟؟؟![]()
جمعه تولد لیلا بود لیلا جون تولدت مبارک شرمنده شمع و گل و پروانه ندارم برات چراغونی بکنم
راستی امروز اصلا حالم خوب نبود کلاس فیزیکم نرفتم
اهههههههههههههههههههه موندم این اقای هم و اقای کولن کار مهمتری جر اندازه گیری بار ذره ها و الکترونا نداشتن
بابا به من چه فلان ذره چقدر بار داره به اون یکی ذره چقدر نیرو وارد میکنه من زرنگ باشم میرم
خودمو وزن میکنم واسه این دو سه کیلو اضافه وزن غصه میخورم!!!!!؟![]()
راستی برو بکس تو پست قبلی خیلی حال دادن خیلی ایول دم همتون گرم 70 نفر بودن اشتباه نکنم![]()
درسام اینقدر افتاده رو هم که نگو.....!؟![]()
امروز دم در دفتر بودم دوتا از سال اولا که میشناختمشون دم دفتر کز که ده بدن فاطی قاطی اومد گفت فرانک
خانوم ثقفی ازم تقلب گرفته تو رو خدا یه کاری بکن
منم گفتم فاطی ثقفی خیلی منو میخواد الان درستش میکنم![]()
![]()
اما چشتون روز بعد نبینه خانوم ثقفی جلوی من میگفت نه نمیشه نظم کلاس و بهم زدن اما 30 ثانیه بعدرفتن من بخشیده بود
اینم از ضایع شدن ما؟؟!!!؟![]()
فعلا خداحافظ تا اپ بعدی![]()
+ خط خطی شده در شنبه 24 آذر1386وقتی عقربه ها تو سکوت فریاد میزنن 6:46 بعد از ظهر توسط فرانک |
خودمم نفهمیدم اما اگه اتفاق بدی افتاد همه اش تخسر احسان امروز کنفرانس تاریخ داشتم که همش خندیدم کلا ادم خنده روییم در مورد زنای ناصرالدین شاه حرف میزدم و غش غش میخندیدم خیلی باحال بود هی تند تندم وسط کنفرانس تیکه میپروندم یه شعر قشنگ گردنم منتظر حلقه ی دستان تو بود بر سر چشمه خواب لیک دیدم به دو چشم نگران دستهای تو روان بود سوی دگران این عکسای ادامه مطلبو از دست ندین
اخرش چی شد هنوز با ایمان حرف نزدم
خوش بگزده![]()
![]()
![]()
![]()

ادامه مطلب
+ خط خطی شده در یکشنبه 18 آذر1386وقتی عقربه ها تو سکوت فریاد میزنن 8:30 بعد از ظهر توسط فرانک |
همه خوبن ما هم میسازیم..... امروز عطی جون از قم برگشت پنج شنبه همه بچه ها یکی یه دونه نامه نوشته بودن دادن دست عطی ببره منم به عطی سفارش کردم برامون دعا کنه برا ایمان برا همه... راستی: امتحان ریاضی مم که بلههههههههههه خیت خیت سر امتحان داشتم اعصاب این یه رقمو ندارم ریاضی +.و خلاصه این چرتو پرتا بهم میخوره یه معادله که میبینم مخم کم میاره سر کلاس زیست وشیمی حسابی حال میکنم دبیر فیزیکمونم که شوت شوت بقیه کلاسام که بد نیست.. اما این مدت اصلا نیستم رو زمین!! تو هوا میچرخم کلا همه چیزو قاتی کردم منتظرم دوازدهم بیا مشکل ما هم حل بشه خسته شدم از این بلا تکلیفی با ایمان که حرف میزنم همش میخندم چیزیم نمیگم غصه بخوره اما خوب به قول مامان ور خوشمو فقط ایمان میبینه دیگه واسه بقیه اعصاب ندارم تو رو خدا بچه ها تا دوشنبه چیزی نمونده برام دعا کنید میگن چندتا امروز وبلاگ مامان رو نگا میکردم خدا چه دختر خوشگلی داره چه موجود دوست داشتنی خوش بحالش فداتون بوس بوس بابای
سلام
هوا خوبه زندگی قشنگه
جمکران..!![]()
![]()
![]()
شعر میگفتم باطله ام پر شده بوداصلا
حالم از هرچی عدد و +و-
میگنده این مخ بدبخت... اما نگو ![]()
![]()
![]()
![]()
دعا زودتر از یه دعا براورده میشه![]()
![]()
![]()
+ خط خطی شده در شنبه 10 آذر1386وقتی عقربه ها تو سکوت فریاد میزنن 10:55 بعد از ظهر توسط فرانک
دلم در خانه کیست حساب لحظه ها در خاطرم نیست چه میدانم دلم در خانه کیست چه دلشادم از این جایی که هستم که برگشتن درون کار من نیست سلام راستی بچه ها تا چند وقت دیگه شعرای جدیدمو میزنم تو وبلاگ منتهی قبلش باید برم ثبتشون کنم![]()
یه خبر خوب![]()
![]()
+ خط خطی شده در جمعه 9 آذر1386وقتی عقربه ها تو سکوت فریاد میزنن 4:1 بعد از ظهر توسط فرانک |
آدمک آخر دنیاست به خدا
آدمک مرگ همین جاست به خدا دست خطی که تو را عاشق کرد سوخته کاغذی ماست به خدا آدمک مست نشی گریه کنی کل دنیا سراب است به خدا آن خدایی که تورا عاشق کرد به خدا مثل تو تنهاست به خدا
+ خط خطی شده در شنبه 26 آبان1386وقتی عقربه ها تو سکوت فریاد میزنن 4:31 قبل از ظهر توسط فرانک |
زندگی شاید حکایت همان مرد یخ فروشی ست که وقتی از او پرسیدند همه را فروختی گفت: نخریدن تمام شد سلام یه سلام بعد ۶-۷ ماه دوری میدونم خیلیاتون منو از تو لینکتون شوت کردین تو سطل زباله...مثل دوست و همکلاسیه عزیزم خانوم.... خیلی دمتون گرم راستی از تابستونم بگم که خیلی سخت اما شیرین بود اما با تمام سختیاش بهترین تابستون عمرم بود جای تک تکتون خالی بیچاره من راستی بچه ها تورو خدا نظر یادتون نره من دل نازکم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ خط خطی شده در شنبه 19 آبان1386وقتی عقربه ها تو سکوت فریاد میزنن 10:34 بعد از ظهر توسط فرانک |
امروز اومدم واسه رفتن معلوم نیست کی برگردم شایدم بر نگشتم قرار شده دیگه اپ نکنم وبو بذارم کنار این آخرین پست من میتونه باشه و کسی که دوسش دارم میتونه ببینه که فرانک خیلی زود قید همه چیزو میزنه فقط به خاطر تو اما چند تا نکته بهنام جان تو مثل داداش بزرگ من بودی و من یکی دو ماهه ان نشدم کس دیگه بهت فوش داده در هر صورت شرمنده از همه دوستای گلم خداحافظی میکنم از سی سینای مهربون ترانه بهزاد ندا جون عطیه خوشگلم محمد محمود جان عرفان خان!!! سجاد هیوا اله ناز نازنینم بهنام جان حمید مهدی افشون نیما منتظردختر تنها پسر آفتاب لادن جان المیرا خانوم برمودا فرزاد مهسا حسین همه و همه اونایی که اسمشونو از قلم انداختم شرمنده ام.... مواظب خودتون باشین
+ خط خطی شده در شنبه 26 خرداد1386وقتی عقربه ها تو سکوت فریاد میزنن 10:47 بعد از ظهر توسط فرانک |
از امتحانام نپرسين كه...
كه گريه ام ميگيره
در كورترين نقطه خيالم هم نميگنجيد
روزي براي ديدنت
تمناي ستاره را كشيدن
عاشق تو بودن
و در ميان لحظه ها
لحظه با تو بودن را چيدن
بخشي از شعري كه اين چند روزه گفتم راستي
يه چيزي الهه ناز پسره نه
دختر...
عرفان هم هر وقت كارش پيش من گير ميكنه
ياد من مي افته![]()
![]()
مواظب خودتون باشين نظرم يادتون نره
+ خط خطی شده در پنجشنبه 17 خرداد1386وقتی عقربه ها تو سکوت فریاد میزنن 11:56 قبل از ظهر توسط فرانک |
سلام خوبين بچه ها؟؟؟ امروز قراره من به جاي فرانک بنويسم تا اينكه انشاءالله بخوبي امتحاناشو سپري كنه و خودش دوباره بياد سكان هدايت اين وب رو به عهده بگيره ومنو از زير بار اين مسئوليت سنگين در بياره. من الهه ناز دوست صميمي فرانکم. قول ميدم تو اين مدت كه با هميم بهتون خوش بگذره هر چند كه ميدونم نمي تونم مثل خود فرانک جون براتون بنويسم.آخه اون يه چيزه ديگست.( حالا شما اين یکی رو جدي نگيرين) خوشحال ميشم منو هم مثل فرانک تحويل بگيرين و با نظراتتون منو خوشحال كنين. اين آپ واسه اينه كه اوهــــــــــــــــــــــــــــــوم ما هم هستيم. عمری به سر دویدم در جست وجوی یار![]()
جز دسترس به وصل ویم آرزو نبود
دادم در این هوس دل دیوانه را به باد
این جست و جو نبود
هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس
گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم
بی آنکه خود بدانم ازین گونه بی قرار
مشتاق کیستم
رویی شکست چون گل رویا و دیده گفت
این است آن پری که ز من می نهفت رو
خوش یافتم که خوش تر ازین چهره ای نتافت
در خواب آرزو.......
+ خط خطی شده در سه شنبه 1 خرداد1386وقتی عقربه ها تو سکوت فریاد میزنن 2:39 قبل از ظهر توسط فرانک |
خانه دوست کجاست در فلق بود پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری
نرسیده درخت؟
کوچه باغی ست که از خواب خدا سبز تر است
و در ان عشق به اندازه پرهای صداقت ابی ست
میروی تا ته ان کوچه که از پشت بلوغ
سر به در می ارد
پس قسمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و تورا ترسی شفاف فرا میگیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی میبینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارداز لانه نور
و از او میپرسی
خانه دوست کجاست
+ خط خطی شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386وقتی عقربه ها تو سکوت فریاد میزنن 12:10 بعد از ظهر توسط فرانک |
بگذار که در حسرت دیدار بمیرم در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم دشوار بود مردن و روی تو ندیدن بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ در وحشت و اندوه شب تار بمیرم بگذار که چون شمع کنم پیکر خود اب دربستر اشک افتم و ناچار بمیرم بگذار چو خورشید گدازنده مس فام در دامن شب با تن تب دار بمیرم بگذار شوم سایه ایوان بلندت سویت خزم و گوشه دیوار بمیرم می میرم از این درد که جان دگرم نیست تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم تا بوده ام ای دوست وفادار تو بودم بگذار بدان گونه وفادار بمیرم
+ خط خطی شده در یکشنبه 2 اردیبهشت1386وقتی عقربه ها تو سکوت فریاد میزنن 4:55 قبل از ظهر توسط فرانک |
من دارم مـــــیــــــرم دلم واستون خیلی کوچکولو تا اواخر خرداد معلوم نیست اما قراره بعد من یه دوست مهربون آپ کنه حرفاش از زبون منه مثل الان که با نظراتتون منو همراهی میکنید اونم همراهی کنید امیدوارم هموتن موفق باشین واسه منم دعا کنید اینم خودم گفتم آرام تر از رقص حباب شیشه ای ......فاصله ای سیاه سیاه تر از شب تیرهو تاریک لحظه ای دور دورتر از تمام لحظات تنهایی خواهم آمد اینم تقدیم حتما بر میگردم
سلام بچه جونم![]()
![]()
میشه![]()
من آپ کنم![]()
![]()
بعد امتحانا میام
به همتون![]()
+ خط خطی شده در پنجشنبه 30 فروردین1386وقتی عقربه ها تو سکوت فریاد میزنن 12:27 بعد از ظهر توسط فرانک |
امروز یه اتفاق جالب واسم افتاد تا حالا زیاد شعر گفته بودم اما این یکی.... از خودم بی خود شده بودم فقط قلم تو دستم می چرخید و کاغذو سیاه میکرد بعد اینکه تموم شد و خوندم به خودم بالیدم من شاعر خوبیم من پشیمان نیستم شاید این سایه ی تقدیر است وشایدآزمون تلخ زندگی من آموخته ام بودن را باید با نفس هایت صفا بخشید و اما.... آیارفتنت نیز بخشی از تقدیر بود؟؟ من مانده ام مانده ام تنها و بی فردا پر از سکوت شبانه زندان قلبم و اما تو فرسخها دور تر دست نیافتی تر از انجه در خیال کوچکم میگنجد و من در انتظار در انتظار گرمای تابستان در انتظار با تو بودن وتو غرق در غرور مردانه ات یکه و تنها در میان نگاه ها وقلب من فرو می ریزد این قلب فروریخته را در میان انگشتان جوهریت میگذارم و پرچم امنیت را به احتزاز در می آورم حتماواسه این شعرم نظر بدین خوشحال میشم
+ خط خطی شده در چهارشنبه 29 فروردین1386وقتی عقربه ها تو سکوت فریاد میزنن 0:46 قبل از ظهر توسط فرانک |
من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را دریک نی لبک چوبین مینوازدآرام آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
+ خط خطی شده در یکشنبه 26 فروردین1386وقتی عقربه ها تو سکوت فریاد میزنن 9:51 بعد از ظهر توسط فرانک